2271

حضرت آیت الله ناصری دولت آبادی می فرمودند:

مرحوم حاج آقا معین شیرازی قدس سره فرموده بودند: یک نفر کشاورز برای ایشان تعریف کرده بود: زمانی که کار کشاورزی مان تمام شد، گندمها را پهن کرده بودیم تا هر کس سهم خودش را ببرد، در همین موقع که مشغول استراحت بودیم، یک زنبور آمد و یک دانه ی گندم را برد، دوباره آمد و یک دانه ی دیگر را برد و چندین بار این کار را تکرار کرد، تا اینکه ما کنجکاو شدیم ببینیم این زنبور گندمها را کجا می برد،( با توجه به این مطلب که زنبور به گل و شیرینی علاقه دارد نه به گندم).

خلاصه دنبال زنبور رفتیم، دیدیم زنبور گندمها را کنار یک دیوار خرابی که درآنجا گنجشک نابینائی است می برد و گنجشک با شنیدن صدای زنبور، دهانش را باز می کند و زنبور هم گندم را در دهان او می گذارد.

به اعماق دریا و در بطن سنگ            دهد روزی کرم را بی درنگ

رساننده ی رزق گنجشک کور              پدیدآور ظلمت و نار و نور